کودکانه،خاطره ی اولین تابستان بعد از باسوادیم
بچه ها روزتون مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررک

امروز روز جهانی کودک به همه ی شما دوستای خوب که میبینمتون یا نمی بینمتون مبارک باشه ایشالله که همیشه شاد باشید.


دیشب بابام کلید مغازه اش رو تو مغازه جا گذاشته بود.در قفل شده بود.داداشم میخواست منو از ژنجره بفرسته اون ورکه کلید رو بردارم و درو باز کنم!!آخه کوچیکتر که بودم یه بار این کارو کرده بودم داداش وحید فکر میکرد الانم می تونماما این کار از من بر نمی اومد.سخت بود و می ترسیدم. آخرشم مجبور شدن قفل رو بشکونن.



امروز به خاطر روز جهانی کودک یه عکس از کوچیکیهای خودم و یه عکس هم از کوچیکیهای آبجی گل دختر می ذارم اینجا(به کمک آبجی گل دختر). ببینین چقدر شیطون بودم


اسباب کشی داریم راستی بعدا از خونه جدیدمون و تاب و حیاطش عکس میذارم


سلام من آبجی ِ الهه گل هستم. عکسهای شمال الهه رو گذاشتم اینجا.الهه رو با نظراتتون خوشحال کنین. ممنون

سلام.


ما هفته پیش شش نفره رفتیم شمال و هفت نفره برگشتیم.یه لاک پشت خریدم که عضو خانوادمون شده. دیروز آبجی سمیرا از دوستش پرسیده که لاک پشت من چی میخوره٬اونم گفته گوشت قرمز کلی عکس از شمال انداختم که گل دختر میخواست برام بذاره اینجا ولی انگار فعلا نمیشه. ماه رمضون همه روزه میگیرن٬منم می خوام بگیرم ولی مامانم می گه نمیشه٬می گه ضعیف میشم

منم خب مجبورم حرفشو گوش بدم.



خداحافظ.


سلام. من هی به آبجی گل دختر می گفتم بیایم تو وبلاگ بنویسیما!ولی همش می گفت فرداُ امروز حال ندارم! آخر امروز دیگه حال د اشت  پارسال که رفتیم شمال٬ من و وحید (داداشم) توی شن های ساحل رو خالی کردیم و رفتیم توش خوابیدیم.جوری که فقط کله مون معلوم بود.حالا من که کوچولو بودم و راحت میشد برم توی شن ها بخوابم.داداش وحیدم از بس بزرگ بود! مجبور بودیم کلی از شن ها رو بریزیم کنار تا جا بشه اون تو! همه از کنارمون رد می شدن می خندیدن! یه اسب هم یه بار داداشمو له کرد! امسال هم که بریم دوباره این کار رو می کنیم. این عکس مال پارساله



بدون کلاه میخوام بازی کنم!

سلام.تعطیلیا رفتم مسافرت. خوب بود ولی نشد اسکیتمو ببرم. الان دیگه کلی بلد شدم و سرعتم زیاد شده. خواهر بزرگم نمی ذاره بدون کلاه ایمنی بازی کنم 

 

می خوام عکسمو بذارم بغل صفحه ولی نمیشه. خواهرم می ذاره همین پائین. شیطونم نه؟

راستی من ژیمناستیک هم می رم. وقتی بزرگ بشم صبحا می رم مطب.عصرا می رم ژیمناستیک آبجی گل دختر می گه که می شه.

چندتا عکس هم وقتی با آبجی گل دختر رفتم پارک انداختم.ببینید 

 

اینجا شهمیرزاده

اینجا پارک ساعی

دیروز به عنوان جایزه بابام برام اسکیت خرید.اولش همش خوردم زمین.ولی امروز کلی تو حیاط تمرین کردم و حالا خیلی بلد شدم. می خوام با دوستم مسابقه بدم اما آبجی گل دختر می گه الان زوده باید یاد بگیری تندتر بری. بهش میگم مگه از این تند تر هم میشه رفت؟

 

 



سلام


با چشمم دنیا را می بینم

اینجا را آنجا را می بینم

با پایم دنیا را می گردم

در اینجا در آنجا می گردم

بادستم دنیا را می گیرم

اینجاها را آنجاها را می گیرم

با قلبم دنیا را می خواهم

مادر را بابا را می خواهم

از این شعر خوشتون اومد؟ من که دوستش دارم.



یادداشت آبجی گل دختر: الهه یه شب تمام شعرهای کتابشو واسم خوند. وقتی این شعر رو خوند از احساسش فهمیدم که مثل خودم بزرگ که بشه با شعر ها عشق میکنه. تمام وجود کوچولو و مهربونش پر از هیجان بود وقتی دید که میتونه بفهمه شعر چیه!!!!

سلام

امتحان دیکته ام بیست میشم. شنبه هم ریاضی دارم. تموم که بشه دیگه نه مشق مینویسم نه درس میخونم.

آخجووووووووووووووووووون.

من می خوام بزرگ شدم دکتر بچه ها بشم.که یه کاری کنم کمتر گریه کنن.بعد به ماماناشون بگم بهشون پفک نده، چیپس نده، نوشابه نده، آدامس نده؛کالباس و سوسیس نده. به جاش موز و شیر و میوه و غذاهای خوشمزه بده

فعلا خدانگهدار
اولین اولین ها


سلام.من الهه(نرگس) هستم.کلاس اولمو تازه تموم کردم.راستی فردا صبح امتحان دیکته دارم.ولی درسمو بلدم.

من خواهر گل دختر هستم

از امروز می خوام تو این وبلاگ حرفامو بگم.که وقتی اندازه گل دختر شدم یادم بمونه چجوری اولین بار تو اینترنت وبلاگ درست کردم.

می خوام با همتون دوست بشم.

خداحافظ.شبتون به خیر